خلاصه داستان:روایت زندگی و سفر دختری به نام ساره. ساره شاید همچون شخصیت چوپان پائولو کوئیلو در کیمیاگر باشد که در پی رسیدن به افسانه ی شخصی خود ، پا به دنیای پر رمز و راز نشانه های الهی میگذارد . او در طول سفر به موانعی برمیخورد که میخواهند او را در خود غرق کنند ولی او در میان این شکنجه های روحی است که راه خود را می یابد . زیرا معتقد است پیچ و خم های راه مهم نیستند ، بلکه تنها این هدف است که همواره ثابت است ، هنگامی که نمیتوان به عقب برگشت تنها راه فرو نرفتن در باتلاق شیطان ، جستجوی بهترین راه برای به پیش رفتن است . آری همیشه سیاه ترین ساعت شب ، قبل از طلوع آفتاب است ، طلوعی که قبل از شروع آن لحظه ای به نام « گرگ و میش » وجود دارد ... آنگاه طی میکند گرگ و میش را برای عبور از تاریکی و رسیدن به نور . اما حقیقت را نه در تاریکی می یابد و نه در نور ، بلکه حقیقت همان راه است ، ساره در گرگ و میش به حقیقت میرسد. او با سلاح خشم و نفرت آغاز کرد ولی با قلبی دگرگون شده شروعی دوباره را در مسیری تازه یافت.
يادداشت:« گرگ و میش » ، پس از فیلم های « ماه مهربان » (1374) ، « قاصدك » (1376) و « بازنده » (1383) چهارمین ساخته سینمایی قاسم جعفری است كه مجموعه های موفقی چون « خط قرمز » ، « مسافری از هند » ، « كمكم كن » و ... را در كارنامه دارد.
خلاصه داستان:پسر جوانی كه به تازگی تحصیلات دانشگاهی اش را به پایان رسانده در جستجوی كار است. او در این راه با زن ثروتمندی آشنا می شود كه یك كارخانه دار است. این آشنایی حوادث بعدی را رقم می زند.